بنام هستی بخش بزرگ دانا
سورنا
يكي از سرداران بزرگ و نامدار تاريخ در زمان اشکانیان است كه سپاه ايران را در نخستين جنگ با روميان فرماندهي كرد و روميها را كه تا آن زمان در همه جا پيروز بودند، براي اولين بار با شكستگي سخت و تاريخي روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظريف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر میبست وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی در زمان اشکانیان و ساسانیان بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند میباشد. سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از 30 سال نداشت.
تا پیش از آمدن اسلام ، دو كشور ایران و روم همسایه بودند. وسعت خاك ایران در زمان پادشاهان اشكانی و ساسانی بسیار زیاد بود و در مغرب به حدود شام ( سوریه امروزی ) و آسیای کوچک ( صغیر ) میرسید.
امپراتوری روم هم تمام جنوب اروپا را در دست داشت و میان این دو کشور قوی كشور مقتدر دیگری نبود.
حكومتهای ارمنستان و میان دو رود ( بینالنهرین - عراق امروزی ) و شام ( سوریه ی امروزی ) كه میان این دو امپراتوری قرار داشتند بسیار ضعیف و كوچك بودند و فرمانروایان آنها گاه از پادشاهان ایران اطاعت میكردند و گاه تابع دولت روم میشدند.
در زمان پادشاه « اُرُد » اشكانی در ایران ، یكی از سواران رومی به نام « كراسوس » ، حكمران متصرفات آن كشور در مغرب آسیا شد و به سوریه و عربستان آمد. این سردار خیال جهانگیری و كشور گشایی در سر داشت و به طمع فتح ایران و هندوستان به آسیا آمده بود.
كراسوس بار اول با چند هزار سوار به میان دو رود ( بین النهرین ) كه در مغرب ایران قراردارد حمله برد و قسمتی از آن سرزمین را تصرف کرد. بعد به شام برگشت و آمادهی حملهی بزرگی به ایران شد.
در این موقع « اُرُد » فرستاده ای پیش او فرستاد و پیام داد :« اگر مردم روم میخواهند با ایرانیان جنگ كنند ، ما خود را آماده خواهیم ساخت و با سربلندی از خاك میهنمان دفاع خواهیم كرد. ولی اگر آنگونه كه شنیدهام تو میخواهی برای نام آوری خود كشورگشایی كنی و به كشور من دست بیندازی ، من شخصا تو را گوشمالی میدهم و از هماكنون از عاقبت شوم این خام طمعی آگاهت میكنم.»
كراسوس به فرستاده ی ایران گفت: « من پاسخ پادشاه شما را در پایتخت شما سلوكیه با شمشیر خواهم داد و موقعی كه اُرُد به دست من بیفتد ، معنی گوشمالی را به او خواهم آموخت. »
پیک خندید و جواب داد: « اگر از كف دست من مو بروید ممكن است شما هم سلوكیه را ببینید. ما ایرانیها هرگز نخواهیم گذاشت شما به میهنمان دست اندازی كنید. »
بعد از بازگشت فرستاده ، دو طرف ، اسباب جنگ را ساز كردند.
كراسوس با لشكر بیشماری كه بیشتر آن پیاده نظام بود به میان دو رود ( بینالنهرین ) آمد. اُرُد هم یكی از سرداران خود را كه « سورنا » نام داشت به جلوگیری او فرستاد.
سواره نظام ایران در آن موقع خیلی قوی بود و سواران ایرانی به ویژه در تیراندازی از راه دور مهارت داشتند و میتوانستند بی آنكه به دشمن نزدیك بشوند ، آنها را با تیراندازی از پا درآورند. « سورنا » برای آن كه كراسوس را غافلگیر كند ، سواران خود را از نظر او پنهان داشت و چنین وانمود كرد كه میخواهد با پیاده نظام زد و خورد كند.
كراسوس كه دارای پیاده نظامی ورزیده و نیرومند بود ، سپاه ایران را در برابر لشكریان خود ناچیز دید و فرمان حمله داد. رومیها در حالی كه دارای انواع اسلحه بودند و در صفهای فشرده و طولانی قرارداشتند ، پیش آمدند و با شمشیر و نیزه به جنگ پرداختند.
روش جنگی اشكانیان ، مخصوصا سورنا ، آن بود كه ابتدا از برابر دشمن فرار كنند. بعد از اطراف به دشمن حمله برند. در این جنگ هم پیاده نظام ایران پس از ساعتی زد و خورد رو به فرار گذاشت و رومیها به گمان این كه ایرانیها شكست خوردهاند به تعقیب آن ها پرداختند و در دشت و صحرا پراكنده شدند. آنوقت سواران ایران به فرمان « سورنا » با نظم كامل پیش آمدند و رومیها را در محاصره گرفتند. در این جنگ ، تیراندازان ایرانی كه بر لشكریان رومی برتری داشتند تلفات زیادی به ایشان وارد ساختند و كراسوس هرچه كرد نتوانست سپاه خود را جمع آوری كند و از محاصره رهائیشان دهد.
پس از ساعتی پسر كراسوس كه به « فابیوس » موسوم بود ، با عدهای سوار ورزیده به كمك پدر خود آمد. « فابیوس » در اروپا فنون جنگ را بسیار خوب آموخته بود ولی از روش جنگی اشكانیان خبر نداشت. سواران ایرانی وقتی با فابیوس روبرو شدند ، برای آن كه او را هم گوشمالی دهند، كمی زد و خورد كردند و بعد رو به فرار گذاشتند. فابیوس به خیال آن كه فاتح شده ، به تعقیب آن ها پرداخت و از سواران خود دور افتاد. سپس دستهی دیگری از سواره نظام ایران ، سپاه اورا هم در محاصره گرفتند و از هر طرف به جانب آن تیراندازی كردند.
افسران رومي درباره شكستشان از ايران به سناي روم چنین گزارش دادند:
سورنا فرمانده ارتش ايران در اين جنگ از تاكتيك و سلاحهاي تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ايراني با خود مشك كوچكي از آب حمل ميكرد و مانند ما دچار تشنگي نميشد. به پيادگان با مشكهايي كه بر شترها بار بود آب و مهمات مي رساندند. سربازان ايراني به نوبت با روش ویِِژهای از ميدان بیرون رفته وبه استراحت ميپرداختند. سواران ايران توانایی تير اندازي از پشت سر را دارند. ايرانيان كمانهایي تازه اختراع كردهاند كه با آنها توانستند پاي پيادگان ما را كه با سپرهاي بزرگ در برابر انها و براي محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست كرده بوديم به زمين بدوزند. ايرانيان داراي زوبينهاي دوكي شكل بودند كه با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پیدرپی پرتاب مي شد. شمشيرهاي آنان شكننده نبود. هر واحد تنها از يك نوع سلاح استفاده مي كرد و مانند ما خود را سنگين نمي كرد. سربازان ايراني تسليم نمیشدند و تا آخرين نفس بايد میجنگیدند. اين بود كه ما شكست خورده، هفت لژيون را به طور كامل از دست داده و به چهار لژيون ديگر تلفات سنگين وارد آمد.
پس از پيروزي سورنا بر كراسوس و شكست روم از ايران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزديك به يك قرن، رود فرات مرز شناخته شده بين دو كشور گرديد و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. روميها براي جلوگيري از شكستهاي آينده و به پيروي از ايرانيان ناچار شدند به وجود سواره نظام درسپاه خود توجه بيشتري بنمايند.
اما سورنا هیچ بهره ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند
؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت.

(ایران از آغاز تا اسلام : دکتر عبدالحسین زرینکوب - تاریخ ایرانیان در این روز : دکتر نوشیروان کیهانی زاده )
|
+| نوشته شده توسط ایلیا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 20:14
|