تبليغاتX
ایلیا - آرتیمان
ایلیا - آرتیمان
بهترین سخنان را بشنوید و با اندیشه روشن بنگرید . سپس هر کدام از شما برای خود بهترین راه را برگزینید
اباتیمار اندکی شادی باید

بنام هستی بخش بزرگ دانا

اندکی شادی باید 

   تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و  «بی خودی»  نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند "نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است.

استاد دکتر علی شریعتی

در پناه اهورا زلال و پاک باشید

|+| نوشته شده توسط ایلیا در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 13:5 |

جشن نوروز 1387 خورشیدی و 3746 زرتشتی شادی بخش باد
                                              بنام هستی بخش بزرگ دانا

 

                               جشن نوروز بر زمینیان شاد باد

 

من گردش عصاره ی گرم حیات را
 در ساقه ی گیاه تر ، احساس می کنم
من نبض بی صدای جماد و نبات را
 در مغز و پوستم
 در خون و گوشتم
 چو ضربه های قلب خود احساس می کنم
 پای مرا چو ریشه ی بی آب نخل پیر
 در ژرفنای خاک ،‌ به زنجیر بسته اند
 اما هنوز ، دست من از لابلای ابرها 
 مانند مشت بسته ی گلدسته های شهر
سوی ستاره هاست
در پنجه های سوخته اش مشعل دعاست
با من دعا کنید
ای شاخه های خشک
ای دست های سرد نوازش نیافته
 ای چشمه های دور
 ای دیدگان کور
 ای در شما ستاره ی شادی نتافته
 یار شما منم
 من با ستاره ها
 من با پرنده ها
 من با شکوفه های سحر ،‌ زاده می شوم
 من با نسیم هر نفس آشنا ، چو موج
از نو برای زیستن آماده می شوم
چون مشت خشمگین و گره خورده ی درخت
خورشید را میان دو دستم گرفته ام
 خورشید در من است
 در من ، اجاق معجزه ی روز ، روشن است

در پناه اهورا زلال و پاک باشید

|+| نوشته شده توسط ایلیا در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت 19:40 |

Free website counter
امرداد، نخستین تارنمای پارسیان و زرتشتیان در ایران