تبليغاتX
ایلیا - آرتیمان
ایلیا - آرتیمان
بهترین سخنان را بشنوید و با اندیشه روشن بنگرید . سپس هر کدام از شما برای خود بهترین راه را برگزینید
گفتار اشو زرتشت
                                           بنام هستی بخش بزرگ دانا

                             اشو زرتشت پیامبر ایرانی

- خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم سازد  (  یسنای 43)

- انسان در گزینش خوب و بد زندگی اش آزاد است . هر زن و مردی بایستی بهترین گفتار را بشنوند و مسیر خویش را در زندگی برگزیند . (  یسنای 30 )

- بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست . نیکی پاسخ نیکی است و بدی سزای بدی . نتیجه زندگی ما حاصل اعمال ماست . ( یسنای  30  و 31 – بند 11 - 10 )

- وظیفه هر انسان در زندگی اش کار و کوشش و آبادی و پیشرفت جهان است . (  یسنای 34 – بند 14 )

- هر کس باید بیاندیشد که کیست ؟ از کجا آمده است و برای چه در این جهان زندگی میکند ؟ (  یسنای 43 – بند 7 )

- خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده است . ( یسنای 43 – بند 6 )  

- کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و آن را ارج نهند . زیرا وجدان درونی همه انسانها آنها را به سوی کردار نیک رهنمایی میکند . ( یسنای 45 – بند 5 )  

- انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است . ( یسنای 46 – بند 6 )

- انسان به هر چه که اراده کند خواهد رسید . اندیشه آدمی سازنده زندگی اوست . ( یسنای 48 – بند 4 )  

- بهترین زندگی دو جهان برای کسانی است که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خویش کنند . ( یسنای 51 – بند 15 )

- همسری که برای دخترت برگزیدی به او معرفی کن ولی انتخاب نهایی را به دست خودش بسپار . ( سنای 53 – بند 3 ) 

در پناه اهورای پاک و زلال باشید

|+| نوشته شده توسط ایلیا در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 21:22 |

جشن سده یا سور پیدایش آتش
                                                  بنام هستی بخش بزرگ دانا

جشن سده مبارک

                        جشن باستانی سده بر همه ایرانیان مبارک باد

یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس هم گروه
 پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیزتاز
دو چشم از برِ سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ
بزور کیانی رهانید دست
جهانسوز مار از جهانجوی جست
برآمد از سنگ گران سنگ خُرد
همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته و لیکن ز راز
ازین طبعِ سنگ آتش آمد فراز
جهاندار پیشِ جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغیست این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان یاد کرد
جهانی به نیکی از او یاد کرد

در پناه اهورا زلال و پاک باشید

|+| نوشته شده توسط ایلیا در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 23:28 |

Free website counter
امرداد، نخستین تارنمای پارسیان و زرتشتیان در ایران