|
بـــــه نام اهــــوراي جــان آفريــن خداونــــد كيــهان و چرخ و زميـــن ستایم ويـــرا بــه گفتـــار نيــك به انديشـــه نيـــك و كــردار نيــــك هر آنكس كه از دل ستايش كند زروی درستـــــي نيــــايش کنـــد خدا آگـــه از راز پنـــهان اوســـت بههر رنج و سختي نگهبان اوست درود هــــمه بر چـــنين مــردمـان چـهمرد و چه زن در سراسر جهان
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مرداد 1387
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 آرشیو موضوعی
پیامبر ایرانیان
زایش زرتشت زرتشتیگری نامه عمر به يزد گزد دین زرتشت کاوه آهنگر اسلام پذيري ايرانيان نماد فروهر کوروش کبیر حافظ سهراب سپهری دین چیست آرش کمانگیر بابک خرم دین قصه را که ميداني؟ آریو برزن سورنا صحبت با خدا جشن تیرگان قصه ی شهر سنگستان جشن مهرگان اشو زرتشت سالروز اشو کوروش پرنده مردنیست شب یلدا تاریکی و ظلمت دریای کاسپین جشن سده گفتار اشو زرتشت اوستا در تاریخ زرتشت را ببین جشن نوروز 87 ابا تیمار از خدا صدا نمیرسد اشپیگل و استاد رجبی جستجو
پیوندها
اگه حرف بزنی اقا گرگه میخورتت
عکسهای ایلیا بزرگان ایران تاريخ ايرانزمين رضا مرادی غیاث آبادی نامهای ایرانی آوای آزاد :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
ایلیا - آرتیمان
بهترین سخنان را بشنوید و با اندیشه روشن بنگرید . سپس هر کدام از شما برای خود بهترین راه را برگزینید آریو برزن
آريو برزن اسكندر مقدوني در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان جنگ آربل يا گوگامل و شكست نهائي ايران، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پرسپوليس، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد. اسكندر براي فتح پرسپوليس سپاهيان خود را به دو بخش تقسيم كرد: بخشي به فرماندهي (پارمن ين) از راه جلگه (رامهرمز و بهبهان كنوني) به سوي پرسپوليس روان شد و خود اسكندر با سپاهيان سبك اسلحه راه كوهستان (کهگیلویه وبویر احمد كنوني) را در پيش گرفت و در تنگههاي دربند پارس (تنگ تك آب كنوني) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد. در جنگ دربندپارس، آخرين مدافعان ايران، با شماري اندك، به فرماندهي «آريوبرزن»، در برابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند و سپاهيان مقدوني را ناچار به عقب نشيني نمودند. با وجود «آريوبرزن» و مدافعان تنگههاي پارس، عبور سپاهيان اسكندر از اين تنگههاي كوهستاني امكانپذير نبود. از اين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان در جنگ ترموپيل متوسل شد و از بيراهه وعبور از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت مدافعين ايراني رساند و آنان را درمحاصره گرفت . «آريوبرزن» با 40 سوار و هزار پياده ، با وارد كردن تلفات سنگين به دشمن، خط محاصره را شكست و براي ياري به پايتخت به سوي پرسپوليس شتافت ولي سپاهياني كه به دستور«اسكندر» از راه جلگه به طرف پرسپوليس رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پرسپوليس دست يافته بودند. «آريوبرزن» با وجود سقوط پايتخت و درحالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، برخلاف منطق جنگ، حاضر به تسليم نشد و آنقدر در پيكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او، همه يارانش از پاي درافتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان «آريوبرزن» به خاك افتاده بود بر پایه یادداشتهای روزانه "كالیستنس " مورخ رسمی اسكندر، 12 اوت سال 330 پیش از میلاد، نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی "پرسپولیس" پایتخت آن زمان ایران، در یك منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یك هنگ ارتش ایران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهی ژنرال «آریو برزن » رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز برخاك افتاد. دلاوری های ژنرال آریو برزن، یكی از فصول تحسین برانگیز تاریخ وطن ما را تشكیل می دهد و نمونه ای از جان گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعكس می كند. آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس( قهرمان فیلم ۳۰۰ ) در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما تفاوت میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟. شاعر معروف و چكامه سراي زرتشتي معاصر بانو توران شهرياري ((بهرامي )) شعر حماسی زیر را سروده اند . کــنـون گــویــمـت رویـدادی دگـــر ز تــاریــخ دیــریــن ایــن بــوم و بــر چــو اسکنـدر آمد بـه مـــلـک کـیــان یــکـی گـرد فرمـانـده قـهــرمــان بــه ایـــرانــیــان داد درس وطـــن در ایـن ره گـذشت از سـروجان وتن که فـرزنـد نـام آور مـیـهـن اسـت مر آن شـیـردل آریـو بــرزن است چـو اسـکندر آهـنــگ ایــران نـمـود هـمـه آگـهـان را هـراسـان نـمـود جــهـانــگـستـری فـکـر و سـودای او جـهــانـگیـری انـدیـشـه و رای او چـو مـوج شـتـابـنـده مـیـرانـد پـیـش بـشـد کـار دارا بــه سختـی پـریـش ســر انـــجــام, دارا در آمـــد زپـــا از ایـن بـار شـد پــشـت ایـران دو تـا بــسی شـهرها را سکـنــدر گـشـود بـه جـز پـارس, چـون راه دشـوار بود گـذرگـــاه او تـنـگـه ای بـود تـنــگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ هـمـه سنــگـهــا بــود ره نـاپـذیــر همه صـخره هایـش کهنـسال و پـیـر در آن تـنـگه سـردار ایـران سـپاه بـر اسـکنــدر و لـشـکرش بـسـت راه چو کوهی سر افراشت بر آسمان کـه تـا ره بـود بـسـته بر دشـــمنــان پــس از روزهـا پـایـداری و جـنــگ پـس از هـفتـه ها کارزار و درنـگ سکندر نیارست از آن ره گذشت بـکارش فـرو مـانـد و درمانده گـشـت سر انجام فـکری ســکنـدر نــمـود پــی چــاره تـدبـیــر دیــگـر نــمـود بـگـفـتـا بـه سـردار ایـران سپــاه کـه بـگـذر ز پیکار و بـگشای راه بـبـخشم تـو را بر هـمه مـهتـری از ایــن پـس تـو سـردار اسـکـنـدری ولـــی آ ر یـــو بـر ز ن پـــاکـــدل پـی پـاس ایـن خاک و ایـن آب و گـل بـه اسکندر از خشم پاسخ نداد چـو کــوهـی فـراروی او ایـسـتـاد ســرانـجــام نــابـخــرد گـمـرهــی بـه دشـمـن نـشـان داد, دیـگر رهـی چـو اسکنـدر از تـنگـه آمـد فـراز ز نـــو آریـــو بـــرزن چـــاره ســاز گـران پـاتـر از صـخره هـای بـلـنـد بـپـا ایـسـتـاد انـدر آن , تـنـگ بـنـد بدیـن گـونه ره بر سـکنـدر بـبـسـت بـر او آشـکـار و مـسـلم شـکـسـت بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عـدم یـک قـدم بـیـش نـیـست چو نـزدیک شـد لحظه واپـسـیـن بـه مـیـدان آورد گـفـت ایـن چـنـیـن: ((بدان ای سکندر پس از مرگ من پـس از ریـزش آخـریــن بـرگ مــن تــوانـی گــشـایــی در پــارس را نـهـی بــر سـرت افـسـر پـارس را به تـخت جم و کاخ شاهنشهان قــدم چـون نـهـی بـا دگـر هـمـرهـان مـبـادا شوی غره از خویـشـتـن کـه ایـران بـسی پـرورد هـمـچو من)) چو اسکنـدر این جانفشانی بدید سـرانـگـشـت حیرت بـه دنـدان گـزید به آهستگی گفت با خویشتـن کـه ایـنـست مـفـهـوم عـشـق وطـن اگــر چـنــد آن آریــا مـرد گــرد پـی پاس ایـران زمـیـن, جـان سپـرد ولـی داد درسـی بـه ایـرانـیــان که در راه ایران چه سهل است جان! |+| نوشته شده توسط ایلیا در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 11:56
قصه را که ميداني؟
قصه را که ميداني؟ (با تشکر از گلناز عزیز) |+| نوشته شده توسط ایلیا در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 19:57
بزرگداشت روز بابک خرم دین
بابک |+| نوشته شده توسط ایلیا در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 21:15
10 تیر ماه یادروز حماسه آفرینی آرش کمانگیر
|+| نوشته شده توسط ایلیا در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 20:0
روز زن فرشته پاکیها مبارک
روز زن
|+| نوشته شده توسط ایلیا در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 13:6
دین شناختن آمیغها و زیستن ازراه خرد است .
دین چیست ؟ دین آنستکه مردمان جهان وآئین آنرانیک شناسند و آمیغهای زندگی را دریابند وگوهر آدمیگری را بدانند وزندگی را از راه خرد کنند . آنست که هرچیزی را از پیشه و داد و ستد و بازرگانی و کشاورزی و افزارسازی و زناشویی و زیست توده ای و سر رشته داری و مانند اینها به معنی راستش شناسند و به معنی راستش بکار بندند . آنست که به آراستن جهان کوشند و تا توانند از بدیها بپیرایند . آنست که روانها نیرومند وجانها در زیر دست و زندگی از روی روان و خواها کهای آن باشد . آنست که هر کسی در خوا هاکها کناکهای خود در بند آسایش همگان باشد . آنست که آدمیان از آفریدگار و خواست او نا آگاه نمانند و پی خواستهای بی ارج خود را نگیرند . ورجاوند بنیاد بخش 2 بند 1 آمیغ : حقیقت خواهاک : آنچه میخواهند کناک : آنچه میکنند |+| نوشته شده توسط ایلیا در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 10:58
|