تبليغاتX
ایلیا - آرتیمان
ایلیا - آرتیمان
بهترین سخنان را بشنوید و با اندیشه روشن بنگرید . سپس هر کدام از شما برای خود بهترین راه را برگزینید
دکتر شریعتی

بنام هستی بخش بزرگ دانا

در پناه اهورا شاد زیوید

|+| نوشته شده توسط ایلیا در جمعه دوم بهمن 1388 ساعت 21:10 |

سالنمای 1389

بنام هستی بخش بزرگ دانا

 

سالنمای  138۹ ایرانی

 

 

 

سالنمای سال 1389 ایرانی، هر هفته در یک صفحه، 280 کیلوبایت

سالنمای سال 1389 ایرانی، هر ماه در یک صفحه، 180 کیلوبایت

 

استاد : رضا مرادی غیاث آبادی

در پناه اهورا زلال و پاک باشید

|+| نوشته شده توسط ایلیا در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 ساعت 23:17 |

  بنام هستی بخش بزرگ دانا

 

هـــــمی گـــويــــم و گفتــــــــه ام بار ها               بــــود کيش من "مهــــر" دلــــدار ها

پرستش به مستی است در کيشِ "مهر"             برونـــــند زيـــــن حـــلقه هشيار هــــا

بهــــيـــن مهـــــر ورزان کــــه آزاده اند                بــــــريـــــزند از جـــــام جان بار هــــا

 

در پناه اهورا شاد زیوید 

|+| نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه دهم آذر 1388 ساعت 18:16 |

  بنام هستی بخش بزرگ دانا

اندر حکایت مضحک کشف بازمانده‌های ارتش کمبوجیه در مصر

به تازگی اخبار فراوانی از دو برادر دوقلوی ایتالیایی که بازمانده‌های ارتش کمبوجیه در مصر را کشف کرده‌اند، منتشر شده است (برای نمونه بنگرید به Discovery و About). در برخی گزارش‌های فارسی از همین خبر، چنان روی دوقلو بودن این دو برادر تأکید و اصرار شده که گویی اگر آنان دوقلو نبودند، ارتش کمبوجیه کشف نمی‌شد.

در چند سال اخیر این سومین بار است که کسانی مدعی کشف ارتش کمبوجیه در مصر و یا در لیبی می‌شوند.

ساختار این خبر- همچون نمونه‌های پیشین- بسیار عامیانه و اکتشافاتی «ژول ورن» گونه و مناسب نشریات جنجال‌مآب است که به دنبال مخاطب بیشتر و جلب‌توجه هستند. تا آنجا که موضوع را دنبال کردم، هیچ گزارش علمی یا دست‌کم گزارش مقدماتی که متکی به شواهد باستان‌شناختی، نقشه‌ها و عکس‌های مستند باشد، پیدا نکردم. چند عکس بی‌ربط با موضوع و ساختگی نیز در پیشانی اخبار آمده بود که سخت سوءظن برانگیز می‌نمود. چنین خبری را فعلاً به صرف همین گزارش‌ها نمی‌توان باور داشت؛ مگر آنکه گزارش‌های علمی‌تر و معتبرتری از آن نشر یابد. 

بازگوییِ روند مطالعات و سیر منطقی آن، و نیز نام مکان‌هایی که در این خبر آمده است، همگی با یکدیگر متناقض و بی‌ارتباط هستند. برای مثال شهر و واحهٔ سیوَة (به اشتباه: سیوا) در شمال‌غربی مصر و نزدیکی مرز لیبی، شهر سُلوم در شمال مصر و در ساحل دریای مدیترانه، شهر و واحهٔ الخَرجَه (خَرجَه/ خرِگه) در مصر مرکزی، و معبد بزرگ آمون در کَرنَک، در جنوب شرقی مصر و شمال سد آسوان است. (البته معبد کوچک دیگری برای خدای آمون در سیوه وجود داشته است).

ما ایرانیان نیز که گاهی در برابر خارجیان احساس ضعف می‌کنیم و تصور می‌کنیم هر چه در نشریات فرنگی گفته شود، وحی منزل و بلاتردید است و جایی برای بحث و بررسی نمی‌گذارد؛ همچون همیشه به سرعت ذوق‌زده و احساساتی شدیم و بدون احساس نیاز به کسب اطلاعات بیشتر از منابع موثق علمی، آنرا خبر اول روزنامه‌ها و نشریات کردیم (برای نمونه بنگرید به روزنامه ایران که کمبود منابع مصور و مستند خود را با تصاویری از تخت‌جمشید! تکمیل کرده و بدون ذکر هیچ منبع و مأخذی از به اثبات رسیدن این ادعا سخن می‌راند).

البته بدیهی است که در کنار اهداف معلوم و نامعلومِ سازندگان این قصه‌های ماجراجویانه و اکتشافی، نشریات و مخاطبان آنها نیز به اخبار مهیج نیاز دارند. اولی برای کسب مخاطب و دومی برای نیازهای تخدیری و کسب هیجان‌. بر هر دو گروه بالا به نسبت نامه رئیس سازمان میراث فرهنگی به رئیس دولت مبنی بر پیشنهاد پیگیری و انجام کاوش‌های باستان‌شناسی در مصر، خرده کمتری وارد است. جا داشت که ایشان با صبوری و مشورت و بررسی بیشتر به این زودی در دام خبرسازان نمی‌افتاد. چرا که بعید نیست در آیندهٔ نزدیک و پس از برملاشدن قصه‌بافی‌ها، کل دستگاه باستان‌شناسی و میراث فرهنگی ما به خاطر چنین واکنش ناشیانه‌ای مورد تمسخر جهانیان قرار گیرد.

بنده از مناسبات دیپلماتیک چیزی سر در نمی‌آورم و نمی‌دانم که فی‌المثل چگونه می‌توان در کشوری که با آن در قطع رابطه کامل هستیم، دست به عملیات کاوش زد؛ اما همین قدر می‌دانم که دستگاه باستان‌شناسی مصر به نحو چشمگیری در منطقه پیشرفته و روزآمد است. بسیاری از دانشگاه‌ها و انستیتوهای باستان‌شناسی جهان در آنجا فعال هستند و دفتر و دستک، و کارگاه و آزمایشگاه دارند. بعید می‌دانم آنان نیازی به توان باستان‌شناسی کشوری داشته باشند که ابزار و امکاناتی بیش از بیل و ماله و کمچه ندارد.

پیشنهاد می‌کنم که اگر دولتیان بجای توجه و رسیدگی به آثار باستانی و بازمانده‌های تاریخی کهن در ایران (یعنی جایی که وظیفه و مسئولیت دارند)، میل دارند به سراغ سرزمین‌های دیگر بروند (یعنی جایی که وظیفه و مسئولیتی در آن ندارند)، سه سوژهٔ مناسب‌تر و دندان‌گیرتر برای این کار سراغ دارم:

۱- در معبد هبس (هِـبِـس) در خرجه و نیز در معبد آمون در کَرنَک، چندین سنگ‌نگاره و کتیبه از داریوش بزرگ وجود دارد. او نام خود را به خط‌های هیروگلیف مصری و فارسی باستان در زیر پیکره خود نوشته و خود را «فرزند آمون» خوانده است. دریغ است که این آثار ارزنده که یادمانی از احترام متقابل ایرانیان در برابر باورمندان به دیگر ادیان است، این چنین مهجور و فراموش شده بمانند و کمتر کسی در باره آن آگاهی داشته باشد و عکسی از آن دیده باشد و بداند که آیا در صحت و سلامت هستند یا خیر.

۲- یافته‌های باستان‌شناسان در کاوش‌های محوطه باستانی «سرابیوم/ سرابه‌اوم» در جنوب شهر اسماعیلیه منجر به پیدایی کتیبه‌ای از کمبوجیه شد که نشان‌دهنده احترام و گرامی‌داشت او در برابر خدای آپیس/ اُپیس بوده است. این سند نشان می‌دهد که گزارش هرودوت مبنی بر نافرمانی و بدرفتاری کمبوجیه با آپیس و رفتار ناشایست او با مردم مصر و باورهای دینی آنان نادرست بوده است. آیا پیگیری و شناختن و شناساندن این اثر بی‌همتا به اندازهٔ پیگیری کشف ارتش کمبوجیه اهمیت ندارد؟

۳- اکنون هیچ اثری از آثار سنگ‌نوشته‌های پنج‌گانه داریوش بزرگ در سوئز به دیده نمی‌آید. کتیبه‌هایی که فرمان‌نامهٔ ساخت و نخستین بهره‌برداری از آبراه میان دریای سرخ و رود نیل هستند. در هیچیک از کتاب‌ها و وب‌سایت‌هایی که به آثار باستانی مصر پرداخته‌اند، هیچ عکسی و نشانیِ دقیقی از این کتیبه‌ها که هر کدام ده‌ها تن وزن داشته‌اند، وجود ندارد. انگاری از ابتدا خواب و خیال بوده‌اند. آیا آنها ناپدید شده‌اند، به آسمان رفته‌اند، تخریب شده‌اند، «گم» شده‌اند، «آب» شده‌اند، یا اصلاً از ابتدا وجود نداشته‌اند؟ آیا بهتر نیست اگر علاقه‌مند به سرنوشت آثار ایرانی در مصر هستیم، در فکر سرنوشت این کتیبه‌های مهم داریوش در مصر هم باشیم؟

آنچنان که از برخی اظهارنظرهای منتج‌شده از خبر کشف ارتش کمبوجیه احساس می‌شود و در نظرهایی که در زیر همان صفحات نوشته شده، آمده است؛ به نظر می‌آید که بحث‌های جنجالی و منتقدانه‌ای نیز در راه است:

۱- به فرض درستی این خبر، پرسش اینجاست که ارتش تا دندان مسلحِ ایرانِ هخامنشی و کمبوجیه که ایرانیان آنان را منادیان صلح و حقوق بشر و مردم‌سالاری معرفی می‌نمایند، اگر در حال تجاوز به کشورهای دیگر نیستند، در بیابان‌های آن سوی مصر در قاره آفریقا چه می‌کنند؟

۲- اگر چنین خبری صحت داشته باشد، در اینصورت چگونه می‌توان هرودوت را مورخی دروغ‌پرداز نامید و این اظهارات او را دروغ خواند که مدعی نابودی ارتش ایران در غرب مصر شده بود؟ یا باید چنین خبری نادرست باشد و یا سخن هرودوت درست بوده باشد و جمع این دو ممکن نیست.

در نتیجه پیشنهاد می‌کنم که دولتیان و وطن‌پرستان باورمند به این خبر، پیش از اینکه کسانی مدعی مجعول بودن کتیبه‌های داریوش، تجاوز ایرانیان به کشورهای دیگر و دروغگو خواندن مورخان شوند، و مجبور به راه‌اندازی طومار و پتی‌شن و بساط نخ‌نما شدهٔ توهین‌یابی شوند، پاسخ‌های خود را پیشاپیش آماده کنند.

در باره چنین اخباری همچنین بنگرید به: جام هخامنشی، اثری اصیل یا تقلبی؟ و پادشاه مومیایی‌شده کردستان، فریبگری تازه جاعلان تاریخ و فرهنگ.

استاد : رضا مرادی غیاث آبادی

در پناه اهورا زلال و پاک زیوید

|+| نوشته شده توسط ایلیا در شنبه سی ام آبان 1388 ساعت 20:28 |

سخنی نیست

بنام هستی بخش بزرگ دانا

 

چه بگویم؟ سخنی نیست

می وزد از سر امید، نسیمی؛
لیک تا زمزمه ای ساز کند
در همه خلوت صحرا
به رهش
نارونی نیست
چه بگویم؟ سخنی نیست


پشت درهای فرو بسته
شب از دشنه و دشمن پر
به کنج اندیشی
خاموش
نشسته ست
بام ها
 زیرفشار شب
کج،
کوچه
از آمدو رفت شب بد چشم سمج
خسته ست

چه بگویم ؟ سخنی نیست

در همه خلوت این شهر،آوا
جز زموشی که دراند کفنی
نیست
وندر این ظلمت جا
جزسیا نوحه شو مرده زنی
نیست

ورنسیمی جنبد
به رهش نجوا را
نارونی نیست
چه بگویم؟
سخنی نیست...

استاد:احمد شاملو

در پناه اهورا زلال و پاک زیوید

|+| نوشته شده توسط ایلیا در جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 20:4 |

دریا
 

  بنام هستی بخش بزرگ دانا

 

 

یک سینه بود و اینهمه فریاد
 می برد بانگ خود را تا برج آسمان
 می کوفت مشت خود را بر چهره زمان
زنجیر می گسست
 دیوار می شکست
 انگار حق خود را می خواست
می زد به قلب توفان
می افتاد
می رفت و خشمگینتر
 برمی گشت
می ماند و سهمگین تر برمی خاست
یک سینه بود و این همه فریاد
 تنها
 اما شکوهمند توانا 
  دریا

 استاد : فریدون مشیری 

در پناه اهورا زلال و پاک زیوید

|+| نوشته شده توسط ایلیا در جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 9:8 |

گوش كن

بنام هستی بخش بزرگ دانا

گوش كن

 

گوش كن
بر خواب رفته اي انگار
ناله كورش به گوش آمد
در سكوت دهر ناگاهان
بنگر اكنون
خاك پايت هم به هوش آمد
اين چه رسمي است؟
خواب بيداران
گويي اكنون خون ايران هم به جوش آمد
بس كه سست است
بند آزادان
من به خود گويم شما را نيز
- در غبار يأس آگاهان-
سوته دل!
بربند دل ز دلالان

در پناه اهورا زلال و پاک زیوید

|+| نوشته شده توسط ایلیا در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 20:42 |

 

بنام هستی بخش بزرگ دانا

 

 ایدون باد

 

به هر ايراني از من باد شادباش
كه نوروز بزرگ هر جا بياد باش

همي اين افتخاري بس بزرگ است
ايرانويچ زادگاه مردان سترگ است

به روز ششم از اين ماه زيبا
ابر مردي گشود ديده به دنيا

به لبخندي جهاني شادمان كرد
نور افشان هم زمين و آسمان كرد

چه زيبا است اين بهار و جشن نوروز
خجسته بر شما نوروز پيروز

استاد گودرز ماوندی

درپناه اهورا زلال و پاک زیوید

 

|+| نوشته شده توسط ایلیا در پنجشنبه ششم فروردین 1388 ساعت 20:45 |

نوروز 3747

بنام هستی بخش بزرگ دانا

 روز عید است و سرفرازی ماست
که به کردار مردم دیرین
گرد مخدوم خویش گرد آئیم
از پی عرض شادباش چنین
برقرار است تا زمان و مکان
درگذر است تا شهور و سنین
همه روز تو باد چون نوروز
با سرور و نشاط و عیش قرین

جشن نوروز مبارک

در پناه اهورا زلال و پاک زیوید

|+| نوشته شده توسط ایلیا در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 21:37 |

لذت زندگی

بنام هستی بخش بزرگ دانا

يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود
از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !
آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده میچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشتریها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخانه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...
مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !
مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !
مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!

 

درپناه اهورا زلال و پاک زیوید 

|+| نوشته شده توسط ایلیا در چهارشنبه هجدهم دی 1387 ساعت 11:56 |

Free website counter
امرداد، نخستین تارنمای پارسیان و زرتشتیان در ایران